آيا حقيقاً چيزي در محيط كار وجود دارد كه آن را با معنا سازد اگر چنين است، چگونه مي‌توان آن را شناخت، احساس كرد و يا به وجود آورد هر يك از كاركنان مجموعه‌اي از عوامل را در اختيار دارند كه به وسيله آن‌ها نياز معنا بخشيدن به تجربه‌هاي شغلي خويش را برآورده مي‌سازند. اين عوامل بسيار شبيه به كليدهايي است كه هميشه همراه خود دارند.

كليدهاي اصلي مي‌تواند احساس عميق هدف‌دار بودن، خلاقيت و يافتن فرصت براي برقراري ارتباط‌هاي موثر براي يك فرد و احساس مالكيت چالش‌هاي متعدد و هماهنگي خود با سازمان براي افراد ديگر باشد.

  • عوامل رضايت شغلي
  • قدرداني

قدرداني از كاركنان يكي از عوامل عمده رضايت شغلي است. اين عامل علاوه بر رشد خود پنداره مثبت سبب ارضاي نيازهاي عزت نفس، خودشكوفايي و پيشرفت آنان مي‌شود اين كار احتمالاً نيرومندترين، ساده‌ترين و كم‌هزينه‌ترين عامل براي تشويق و ايجاد احساس رضايت در افراد است اين عامل هنگامي شكل مي‌گيرد كه

  • الف) از كاركنان به خاطر انجام كار خوب قدرداني مي‌شود و اين كار نه با پاداش‌هاي بيروني بلكه با قدرداني اصيل انجام مي‌گردد
  • ب) سازمان براي تلاش، و موفقيت‌هاي عمده، زماني را به برگزاري جشن و مراسم ويژه اختصاص مي‌دهد
  • ج) پروژه‌هاي بنيادي و بزرگي انجام مي‌شود تا افراد بتوانند با شركت در آن احساس كفايت كنند و طعم مشاركت و همكاري خود را هر چند اندك باشد بچشند.

  • چالش

يكي از موضوع‌هاي پيچيده كه بسياري از مطالعات مربوط به رضايت شغلي را به خود اختصاص داده، چالش يا درگير شدن با كار به گونه‌اي است كه سبب به كارگيري توانايي‌هاي بالقوه و استعدادهاي كاركنان و شكل‌گيري احساس كفايت در آنان شود احساس درگير شدن در كار وقتي در كاركنان از بين مي‌رود كه

  • الف) از به كارگيري توان‌هاي بالقوه خود محروم باشند و اين محروميت نه به دليل فقدان استعداد يا مهارت، بلكه بيش از هر چيز ناشي از آن باشد كه محيط كار شرايط لازم را در به كارگيري مهارت‌ها و استعدادهاي آنان نداشته باشد

  • ب) وضعيت كاركنان به گونه‌اي باشد كه به خاطر كارهاي كسالت‌آور و خسته‌كننده دچار آشفتگي و ناراحتي شود
  • ج) آنان بتوانند كار خود را چشم بسته و بدون فكر انجام دهند.

بنابراين محيط كار بايد داراي شرايط و موقعيت‌هايي باشد كه نياز به كارگيري كامل استعدادها و توانايي‌هاي افراد وجود داشته باشد و در عين حال آن‌ها بتوانند از عهده اين چالش‌ها برآمده، تمايل بيشتري براي درگير شدن با وظايف شغلي خود پيدا كنند.

  • جهت گيري

يكي ديگر از عواملي كه مي‌تواند محيط كار را براي افراد بامعنا و جذاب سازد، وجود جهت‌گيري‌هاي روشن و واضح درباره راهبردها، هدف‌ها و فعاليت‌هاي سازمان است وجود چشم‌اندازي روشن از آينده كه جهت‌گيري مشترك افراد را در سازمان مشخص سازد و نيز هدف‌ها و موضوع‌هايي كه به گونه ملموس و روزانه اين چشم‌انداز را كاملتر كند، سبب مي‌شود افراد نسبت به آينده اطمينان و اعتماد بيشتري به دست آورد، احساس كنند راهبردهاي مدبرانه و روشني در سازمان حاكم است.

احساس رضايت از جهت‌گيري سازماني زماني افزايش پيدا مي‌كند كه توسط مديران به گونه دوره‌اي مورد ارزيابي، تجديدنظر و در صورت لزوم مورد اولويت‌بندي‌هاي مجدد قرار گرفته و كارمندان اين اجازه را داشته باشند كه به گونه مشخصي در ترسيم اين چشم‌انداز و نيز تعيين هدف‌ها و موضوع‌ها دخالت كنند.

از سوي ديگر، چنانچه بين دورنمايي كه در سازمان نشان داده مي‌شود و آنچه مديران رده بالاي سازمان واقعاً در پي آن هستند تفاوت‌هاي عمده‌اي وجود داشته باشد و كاركنان ندانند سازمان واقعاً به كجا و با چه هدفي در حال حركت است، دچار تعارض و اضطراب مي‌گردند.

  • تناسب

افراد هنگامي كه از كار خود راضي خواهند بود با ويژگي‌هاي آنان (به گونه مشخص با استعدادها، مهارت‌ها و رغبت‌ها) تناسب داشته باشد. بسياري از كاركنان تنها به اين دليل از انجام وظايف و تكاليف شغلي خود ناراضي‌اند كه مهارت و قابليت‌هاي لازم براي آن را ندارند و يا از سطح مهارت‌ها و توانمندي‌هاي آنان بسيار پايين‌تر است.

وقتي تناسب به عنوان يك عامل رضايت شغلي در نظر گرفته مي‌شود كه

  • الف) كاركنان به روشني چگونگي همخواني و هماهنگي ميان خود و كار خويش را با رسالت و هدف‌هاي بزرگتر سازمان دريابند
  • ب) بتوانند توانمندي‌هاي خود را مطرح كنند،
  • ج) وقت خود را به انجام كارهايي بگذارنند كه عميق‌ترين همخواني را با علايق آنان دارد،
  • د) ميان رسالت شخصي آنان و رسالت سازمان تناسب خوبي برقرار باشد
  • ر) در نهايت اينكه مسير مناسبي ميان آنچه در زندگي مي‌خواهند با آنچه در كار خود انجام مي‌دهند برقرار باشد

از سوي ديگر، نارضايتي زماني به وجود مي‌آيد كه تنها عده كمي از كاركنان اجازه داشته باشند تصوير كلي سازمان و چگونگي متناسب شدن با آن را دريابند، و برخي ديگر از كاركنان احساس كنند كاري كه انجام مي‌دهند واقعاً حق آنان نيست و يا در موقعيتي قرار ندارند كه بتوانند موفقيت و پيشرفتي به دست آورند، و سرانجام احساس كنند بين ارزش‌ها و هدف‌هاي آنان با آنچه در محيط كار روي مي‌دهد تصادم و تضاد آشكاري وجود دارد.

  • رشد شخصي

عمده‌ترين نيازي كه افراد پس از استخدام و تامين ثبات و امنيت شغلي در سازمان پيدا مي‌كنند رشد و تكامل فردي است كه در سايه آموزش و هدايت درست و مستمر به دست مي‌آيد. مديران اغلب آموزش و رشد كاركنان را به يك معنا در نظر مي‌گيرند در حالي كه آموزش به معناي فرايند كسب مهارت‌هاي لازم براي انجام يك كار خاص، و رشد به معني تربيت پرورش مستمر كاركنان به منظور بهبود مهارت‌هايي است كه براي كارهاي فعلي و آتي ضروري به حساب مي‌آيد.

رشد شخصي هنگامي يك منبع رضايت شغلي به حساب مي‌آيد كه

  • الف) سازمان به كاركنان خود اجازه دهد توان‌هاي بالقوه خويش را شكوفا كنند.
  • ب) فرصت‌هاي يادگيري به فراواني از طريق سازمان در اختيار افراد گيرد
  • ج) تنوع (مانند سعي در استفاده از تجهيزات جديد، بنياد نهادن روابطي تازه و مانند آن) به دليل اينكه يادگيري و رشد را تسهيل و تسريع مي‌كند، مورد تشويق قرار گيرد

  • د) تغييرات داخل شغل به عنوان راهي كه افراد مي‌توانند از طريق آن مهارت‌ها و تجربه‌هاي خود را رشد دهند، با ارزش شمرده شود.

در برابر، چنانچه به آموزش به عنوان يك هزينه نگاه شود و يا وقتي آموزش‌ها تناسب اندكي با شغل كنوني كاركنان داشته باشد، رضايت و عملكرد شغلي تا حد چشمگيري كاهش پيدا مي‌كند.

  • انعطاف‌پذيري

يكي از منابع عمده بهبود كيفيت زندگي كاري انعطاف‌پذيري الگوهاي كاري است زماني انعطاف‌پذيري مي‌تواند نقش يك عامل رضايت شغلي را بازي كند كه

  • الف) وقتي موقعيت ايجاب مي‌كند قوانين سازمان تعديل شود
  • ب) قضاوت مناسبي براي استفاده از قوانين به عمل آيد و افراد از لحاظ رواني همراهي با آن را بپذيرند
  • ج) هر چند خط مشي‌ها و راهبردهاي سازمان در جايگاه واقعي خود قرار دارد، اما اين اعتقاد نيز وجود داشته باشد كه در شرايط خاص مي‌توان رويكردهاي متفاوتي اتخاد كرد
  • د) در برخي شرايط معين كاركنان بتوانند آنچه را براي ارباب رجوع مناسب و درست مي‌دانند،

از سوي ديگر، چنانچه

  • الف) قوانين بدون توجه به موقعيت‌ها و شرايط، انعطاف‌ناپذير باقي مانده و آيين‌نامه‌ها و بخشنامه‌ها حرف آخر را بزنند
  • ب) خط مشي‌ها و راهبردهاي سازماني بدون فكر پيگيري شود
  • ج) كاركنان ناگزير باشند قوانين مكتبوب و راهبردهايي را كه به آن‌ها ديكته مي‌شود بي‌كم و كاست اجرا كنند،

 آنگاه شرايطي ايجاد مي‌شود كه مي‌توانند به بروز تعارض، فشار رواني و نارضايتي شغلي منجر گردد.

  • نوآوري

نوآوري در سازمان‌هايي شكل مي‌گيرد كه

  • الف) تمامي فرصت‌هاي لازم براي خلاقيت در اختيار كاركنان قرار گيرد.
  • ب) خطرپذيري تحت عنوان ابتكار و نوآوري كاملاً تشويق شود
  • ج) اشتباهات به عنوان هزينه منصفانه‌اي براي يادگيري و نوآوري در نظر گرفته شود.
  • د) افراد مجاز به ابراز انديشه‌ها، رويه‌ها و راهبردهاي جديد باشند.

در حقيقت اجراي موارد بالا جوي در سازمان ايجاد مي‌كند كه علاوه بر فراهم آوردن زمينه براي رشد و خودشكوفايي، به ايجاد احساس ارزشمندي و عزت نفس در كاركنان منجر مي‌شود. از اين رو سازمان‌ها بايد كاركنان خود را به منظور رشد مهارت‌هاي حل مساله و تصميم‌گيري آموزش دهند.

  • برابري

داشتن حقوق برابر با اعضاي ديگر سازمان يكي از عوامل زيربنايي رضايت شغلي است. كاركنان انتظار دارند مديران رفتار و خط‌مشي برابر و منصفانه‌اي با آنان داشته باشند. دادن فرصت مساوي براي ارتقاء، پيشرفت، ارزشيابي و مانند آن از مولفه‌هاي عمده برابري در محيط كار است وقتي افراد در كل سازمان به گونه اصيل احساس كنند صرفنظر از سلسه مراتب سازماني از لحاظ فردي در يك سطح قرار دارند و همه آن‌ها به يك اندازه مهم شمرده مي‌شوند و نيز در جلسات هرگونه پست و عنوان و مقام سازماني كنار گذاشته شده و مي‌توان با آزادي و بدون محدوديت به گفتگو پرداخت، سطح رضايت آنان از شغل به گونه چشمگيري افزايش پيدا مي‌كند مصاديق نابرابري در سازمان آن است كه افراد احساس كنند كارمند درجه دوم سازمان هستند و پست‌ها و عناوين سازماني وزن و اهميت قابل توجهي داشته باشد و قوانين و هنجارهاي سازمان براي افراد مختلف به گونه متفاوتي اجرا شود.


علاوه بر اين، نابرابري‌هاي مادي مانند توقفگاه اختصاصي، شرايط و حوزه‌هاي كاري بهتر و مناسبتر براي كاركنان رده بالاتر، مي‌تواند به احساس نارضايتي منجر گردد.

  • حمايت

منظور از حمايت، كمك‌هايي است كه سازمان براي انجام موثر و كارآمد وظايف به كاركنان ارايه مي‌دهد. برخي از عوامل حمايتي سازمان شامل بودجه مناسب، تجهيزات، تسهيلات، اطلاعات و به ويژه حمايت لازم از ساير واحدهاي سازمان و نيز منابع انساني است كه مي‌تواند براي اجراي تكاليف و وظايف مناسب باشد.

حمايت‌هاي سازماني كه مي‌تواند منجر به رضايت كاركنان شود شامل

  • الف) دادن منابع موثر اطلاعات، زمان، ابزار و يافته‌هاي كارشناسي و مانند آن به گونه‌اي كه بتواند نياز به موفقيت در كار را ارضا كند،
  • ب) شناخت و موقعيت‌سنجي مدير از زمان و نحوه ارايه كمك‌هاي سازمان، بدين ترتيب كه افراد احساس كنند به جاي تحميل، به آن‌ها پيشنهاد كمك مي‌شود
  • ج) اعتماد و اطمينان افراد به سرپرستان و صلاحيت و كفايت آن‌ها به گونه‌اي كه بتوانند در شرايطي كه نياز به هدايت و راهنمايي دارند، از آنان درخواست كمك كنند.

  • اعتبار سازماني

به اعتقاد بسياري از كارشناسان، اعتبار و وجهه سازماني حياتي‌ترين نياز كاركنان در محيط كار است. وجهه سازمان به افراد احساس مهم بودن مي‌دهد و بيش از هر چيز ناشي از ان است كه افراد بدانند آنچه توليد مي‌كنند يا انجام مي‌دهند تا چه حد از اهميت و ارزش برخوردار است.

وقتي شغل، اعتبار و وجهه لازم و مناسب نداشته باشد، افراد معمولاً به گوشه‌هاي پنهان سازمان پناه مي‌برند تا به نوعي خود را از آن مبرا سازند. اين شرايط سبب مي‌شود كار، بي‌نهايت فرساينده و غيرقابل تحميل شود زيرا افراد نمي‌توانند نتيجه تلاش‌هاي خود را به گونه عيني ببينند و تماس با ارباب رجوع و مشتري بسيار محدود و اغلب نيز با شكايت و نارحتي همراه است.

  • هدف

احساس هدفمند بودن يا اهميت اجتماعي شغل يكي ديگر از منابع عمده رضايت شغلي است. شغلي كه افراد به وسيله آن بتوانند نقش فعالي در زندگي و اجتماع خود داشته باشند، رضايت فزاينده‌اي به آنان مي‌دهد. از سوي ديگر، چنانچه افراد احساس كنند هدف سازماني آن‌ها تنها انجام و تكميل يك وظيفه و سپس وظايف ديگر به گونه مجرد و بدون چشم‌انداز كلي است، مبتلا به بيهودگي و پوچي شده و در نهايت عملكرد و كارآمدي آنان كاهش پيدا مي‌كند.

  • احترام

نياز به احترام يكي از مهمترين و اساسي‌ترين نيازهاي انساني است، كه مي‌تواند موجب بيشترين ارضاء در محيط كار شود. نياز به احترام به دو مجموعه مكمل احترام به خود و احترام از سوي ديگران تقسيم مي‌شود.

احترام به خود شامل مواردي مانند تمايل به داشتن صلاحيت، اطمينان،‌ نيرومندي، كفايت شخصي، پيشرفت و استقلال است. هر فردي نياز دارد بداند كه ارزشمند است و براي غلبه بر وظايف، چالش‌هاي كار و زندگي توانايي دارد. احترام از سوي ديگران شامل اعتبار، تصديق، مقبوليت، توجه، ارزش و قدرداني است. در اين راستا افراد نياز دارند به خاطر آنچه مي‌توانند انجام دهند، قدرداني شوند.

نياز به احترام در سازمان‌هايي به خوبي ارضا مي‌شود كه

  • الف) كاركنان صرفنظر از رتبه و مقام سازماني، به يكديگر احترام گذارند.
  • ب) با كاركنان به عنوان افراد بالغ و كامل رفتار شود،
  • ج) هنگام تصميم‌گيري‌ها اين مطلب به دقت مورد ارزيابي قرار گيرد كه هر يك از تصميم‌ها تا چه حد ممكن است بر افراد اثر گذارد
  • د) نقش‌ها و خط‌مشي‌هاي سازماني بيش از حد مورد تاكيد و تشويق قرار نگيرد
  • ذ) سطوح احترام در كل سازمان به گونه گسترده‌اي تفاوت نداشته باشد
  • ر) به جاي آنكه به كاركنان گفته شود چه كاري بايد انجام دهند، به آنان در ترسيم و اجراي طرح كاري خود آزادي عمل داده شود.

  • يكپارچگي

سازمان‌هايي كه ديدگاه وحدت‌گرا داشته و مجموعه گسترده‌اي از ارزش‌ها و باورها را براي روشن‌تر و بهتر ساختن زندگي كاري اعضا در نظر مي‌گيرند، زمينه مناسبتري براي انجام وظايف، كاهش فشار و سرانجام افزايش رضايت شغلي فراهم مي‌كنند.

وحدت زماني به عنوان يك منابع عمده رضايت شغلي به حساب مي‌آيد كه

  • الف) كاركنان در انجام درست كارها به يكديگر اعتماد داشته باشند
  • ب) هر يك از كاركنان، چگونگي تناسب همكاران را با سازمان درك كنند
  • ج) كاركنان با رسالت، جهت‌گيري و مجموعه‌اي از ارزش‌هاي مشترك با يكديگر پيونده خورده باشند
  • د) روابط كاري بر پايه اعتماد و نه رقابت تنظيم شده باشد
  • ذ) رقابت دروني بين افراد و واحدهاي كاري وجود نداشته باشد
  • ر) واحدهاي كاري خود را جدا و بدون ارتباط با سازمان به عنوان يك كل نبينند و رسالت آن‌ها بر پايه منافع شخصي و گروهي نباشد
  • ز) حس مشترك و مسلطي در افراد وجود داشته باشد، به گونه‌اي كه احساس كنند همه آن‌ها به يكديگر مربوط و براي تحقق هدف‌هاي سازمان در يك جهت تلاش مي‌كنند.


    ارزش

اين يك حقيقت غيرقابل انكار است كه افراد نياز گريزناپذيري به توجه مثبت دارند محيط كار يكي از عمده‌ترين منابعي است كه مي‌توان نياز به ارزش‌گذاري فرد را تامين كند. تمايل افراد به جستجوي‌شان و منزلت مناسب در سازمان و شناسايي اين منزلت از سوي مديران و سرپرستان بسيار طبيعي است.

  • مربوط بودن

آخرين عاملي كه به عنوان كليد رضايت شغلي نام مي‌بريم مربوط بودن است. اين مفهوم بيش از هر چيز اشاره به وجود قوانين مرتبط و مناسب در سازمان دارد. اين عامل زماني در محيط كار شكل مي‌گيرد كه

  • الف) سازمان به كاركنان اجازه دهد از وقت خود به گونه كارآمد و موثري استفاده كنند
  • ب) كاركنان بتوانند وقت خود را با فعاليت‌هايي سپري كنند كه ارتباط كامل با وظايف و رسالت كاري آنان باشد
  • ج) قوانين سخت و خطوط قرمز سازماني در كمترين حد وجود داشته باشد.

در مقابل چنانچه ساختار سازمان به گونه‌اي باشد كه افراد اغلب خود را در حال بررسي جلسات، آيين‌نامه‌ها و مانند آن ببينند، سازمان تحت هجوم قوانين و خط‌مشي‌هاي بي‌ارزش باشد، همواره بين كاركنان و نظام اداري سازمان درگيري و مجادله باشد و افراد در يك دور باطل سازماني واقعاً احساس كنند كارهاي نامربوط انجام مي‌دهند، رضايت شغلي به شدت كاهش مي‌يابد.

نویسنده : عباس موسی پور

وب سایت بازارکار