جستجوي معنا در محيط كار
|
آيا حقيقاً چيزي در محيط كار وجود دارد كه آن را با معنا سازد اگر چنين است، چگونه ميتوان آن را شناخت، احساس كرد و يا به وجود آورد هر يك از كاركنان مجموعهاي از عوامل را در اختيار دارند كه به وسيله آنها نياز معنا بخشيدن به تجربههاي شغلي خويش را برآورده ميسازند. اين عوامل بسيار شبيه به كليدهايي است كه هميشه همراه خود دارند.
قدرداني از كاركنان يكي از عوامل عمده رضايت شغلي است. اين عامل علاوه بر رشد خود پنداره مثبت سبب ارضاي نيازهاي عزت نفس، خودشكوفايي و پيشرفت آنان ميشود اين كار احتمالاً نيرومندترين، سادهترين و كمهزينهترين عامل براي تشويق و ايجاد احساس رضايت در افراد است اين عامل هنگامي شكل ميگيرد كه
يكي از موضوعهاي پيچيده كه بسياري از مطالعات مربوط به رضايت شغلي را به خود اختصاص داده، چالش يا درگير شدن با كار به گونهاي است كه سبب به كارگيري تواناييهاي بالقوه و استعدادهاي كاركنان و شكلگيري احساس كفايت در آنان شود احساس درگير شدن در كار وقتي در كاركنان از بين ميرود كه
بنابراين محيط كار بايد داراي شرايط و موقعيتهايي باشد كه نياز به كارگيري كامل استعدادها و تواناييهاي افراد وجود داشته باشد و در عين حال آنها بتوانند از عهده اين چالشها برآمده، تمايل بيشتري براي درگير شدن با وظايف شغلي خود پيدا كنند.
يكي ديگر از عواملي كه ميتواند محيط كار را براي افراد بامعنا و جذاب سازد، وجود جهتگيريهاي روشن و واضح درباره راهبردها، هدفها و فعاليتهاي سازمان است وجود چشماندازي روشن از آينده كه جهتگيري مشترك افراد را در سازمان مشخص سازد و نيز هدفها و موضوعهايي كه به گونه ملموس و روزانه اين چشمانداز را كاملتر كند، سبب ميشود افراد نسبت به آينده اطمينان و اعتماد بيشتري به دست آورد، احساس كنند راهبردهاي مدبرانه و روشني در سازمان حاكم است.
افراد هنگامي كه از كار خود راضي خواهند بود با ويژگيهاي آنان (به گونه مشخص با استعدادها، مهارتها و رغبتها) تناسب داشته باشد. بسياري از كاركنان تنها به اين دليل از انجام وظايف و تكاليف شغلي خود ناراضياند كه مهارت و قابليتهاي لازم براي آن را ندارند و يا از سطح مهارتها و توانمنديهاي آنان بسيار پايينتر است.
از سوي ديگر، نارضايتي زماني به وجود ميآيد كه تنها عده كمي از كاركنان اجازه داشته باشند تصوير كلي سازمان و چگونگي متناسب شدن با آن را دريابند، و برخي ديگر از كاركنان احساس كنند كاري كه انجام ميدهند واقعاً حق آنان نيست و يا در موقعيتي قرار ندارند كه بتوانند موفقيت و پيشرفتي به دست آورند، و سرانجام احساس كنند بين ارزشها و هدفهاي آنان با آنچه در محيط كار روي ميدهد تصادم و تضاد آشكاري وجود دارد.
عمدهترين نيازي كه افراد پس از استخدام و تامين ثبات و امنيت شغلي در سازمان پيدا ميكنند رشد و تكامل فردي است كه در سايه آموزش و هدايت درست و مستمر به دست ميآيد. مديران اغلب آموزش و رشد كاركنان را به يك معنا در نظر ميگيرند در حالي كه آموزش به معناي فرايند كسب مهارتهاي لازم براي انجام يك كار خاص، و رشد به معني تربيت پرورش مستمر كاركنان به منظور بهبود مهارتهايي است كه براي كارهاي فعلي و آتي ضروري به حساب ميآيد.
در برابر، چنانچه به آموزش به عنوان يك هزينه نگاه شود و يا وقتي آموزشها تناسب اندكي با شغل كنوني كاركنان داشته باشد، رضايت و عملكرد شغلي تا حد چشمگيري كاهش پيدا ميكند.
يكي از منابع عمده بهبود كيفيت زندگي كاري انعطافپذيري الگوهاي كاري است زماني انعطافپذيري ميتواند نقش يك عامل رضايت شغلي را بازي كند كه
از سوي ديگر، چنانچه
آنگاه شرايطي ايجاد ميشود كه ميتوانند به بروز تعارض، فشار رواني و نارضايتي شغلي منجر گردد.
نوآوري در سازمانهايي شكل ميگيرد كه
در حقيقت اجراي موارد بالا جوي در سازمان ايجاد ميكند كه علاوه بر فراهم آوردن زمينه براي رشد و خودشكوفايي، به ايجاد احساس ارزشمندي و عزت نفس در كاركنان منجر ميشود. از اين رو سازمانها بايد كاركنان خود را به منظور رشد مهارتهاي حل مساله و تصميمگيري آموزش دهند.
داشتن حقوق برابر با اعضاي ديگر سازمان يكي از عوامل زيربنايي رضايت شغلي است. كاركنان انتظار دارند مديران رفتار و خطمشي برابر و منصفانهاي با آنان داشته باشند. دادن فرصت مساوي براي ارتقاء، پيشرفت، ارزشيابي و مانند آن از مولفههاي عمده برابري در محيط كار است وقتي افراد در كل سازمان به گونه اصيل احساس كنند صرفنظر از سلسه مراتب سازماني از لحاظ فردي در يك سطح قرار دارند و همه آنها به يك اندازه مهم شمرده ميشوند و نيز در جلسات هرگونه پست و عنوان و مقام سازماني كنار گذاشته شده و ميتوان با آزادي و بدون محدوديت به گفتگو پرداخت، سطح رضايت آنان از شغل به گونه چشمگيري افزايش پيدا ميكند مصاديق نابرابري در سازمان آن است كه افراد احساس كنند كارمند درجه دوم سازمان هستند و پستها و عناوين سازماني وزن و اهميت قابل توجهي داشته باشد و قوانين و هنجارهاي سازمان براي افراد مختلف به گونه متفاوتي اجرا شود.
منظور از حمايت، كمكهايي است كه سازمان براي انجام موثر و كارآمد وظايف به كاركنان ارايه ميدهد. برخي از عوامل حمايتي سازمان شامل بودجه مناسب، تجهيزات، تسهيلات، اطلاعات و به ويژه حمايت لازم از ساير واحدهاي سازمان و نيز منابع انساني است كه ميتواند براي اجراي تكاليف و وظايف مناسب باشد. حمايتهاي سازماني كه ميتواند منجر به رضايت كاركنان شود شامل
به اعتقاد بسياري از كارشناسان، اعتبار و وجهه سازماني حياتيترين نياز كاركنان در محيط كار است. وجهه سازمان به افراد احساس مهم بودن ميدهد و بيش از هر چيز ناشي از ان است كه افراد بدانند آنچه توليد ميكنند يا انجام ميدهند تا چه حد از اهميت و ارزش برخوردار است.
احساس هدفمند بودن يا اهميت اجتماعي شغل يكي ديگر از منابع عمده رضايت شغلي است. شغلي كه افراد به وسيله آن بتوانند نقش فعالي در زندگي و اجتماع خود داشته باشند، رضايت فزايندهاي به آنان ميدهد. از سوي ديگر، چنانچه افراد احساس كنند هدف سازماني آنها تنها انجام و تكميل يك وظيفه و سپس وظايف ديگر به گونه مجرد و بدون چشمانداز كلي است، مبتلا به بيهودگي و پوچي شده و در نهايت عملكرد و كارآمدي آنان كاهش پيدا ميكند.
نياز به احترام يكي از مهمترين و اساسيترين نيازهاي انساني است، كه ميتواند موجب بيشترين ارضاء در محيط كار شود. نياز به احترام به دو مجموعه مكمل احترام به خود و احترام از سوي ديگران تقسيم ميشود. نياز به احترام در سازمانهايي به خوبي ارضا ميشود كه
سازمانهايي كه ديدگاه وحدتگرا داشته و مجموعه گستردهاي از ارزشها و باورها را براي روشنتر و بهتر ساختن زندگي كاري اعضا در نظر ميگيرند، زمينه مناسبتري براي انجام وظايف، كاهش فشار و سرانجام افزايش رضايت شغلي فراهم ميكنند. وحدت زماني به عنوان يك منابع عمده رضايت شغلي به حساب ميآيد كه
اين يك حقيقت غيرقابل انكار است كه افراد نياز گريزناپذيري به توجه مثبت دارند محيط كار يكي از عمدهترين منابعي است كه ميتوان نياز به ارزشگذاري فرد را تامين كند. تمايل افراد به جستجويشان و منزلت مناسب در سازمان و شناسايي اين منزلت از سوي مديران و سرپرستان بسيار طبيعي است.
آخرين عاملي كه به عنوان كليد رضايت شغلي نام ميبريم مربوط بودن است. اين مفهوم بيش از هر چيز اشاره به وجود قوانين مرتبط و مناسب در سازمان دارد. اين عامل زماني در محيط كار شكل ميگيرد كه
در مقابل چنانچه ساختار سازمان به گونهاي باشد كه افراد اغلب خود را در حال بررسي جلسات، آييننامهها و مانند آن ببينند، سازمان تحت هجوم قوانين و خطمشيهاي بيارزش باشد، همواره بين كاركنان و نظام اداري سازمان درگيري و مجادله باشد و افراد در يك دور باطل سازماني واقعاً احساس كنند كارهاي نامربوط انجام ميدهند، رضايت شغلي به شدت كاهش مييابد. |
نویسنده : عباس موسی پور
وب سایت بازارکار
معرفی مختصر :